سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی | ایمیل من | من در یاهـو | شناسنامه من  RSS  نزدیکترین مردم به پیامبران ، داناترین آنان است بدانچه آورده‏اند . [ سپس برخواند : ] « همانا نزدیکترین مردم به ابراهیم آنانند که پیرو او گردیدند و این پیامبر و کسانى که گرویدند . » [ سپس فرمود : ] دوست محمد ( ص ) کسى است که خدا را اطاعت کند هرچند نسبش به محمد ( ص ) نرسد ، و دشمن محمد ( ص ) کسى است که خدا را نافرمانى کند هرچند خویشاوند نزدیک محمد ( ص ) بود . [نهج البلاغه]
یوم الکارنامه، یوم الحسرت شنبه 86 تیر 16 ساعت 1:9 صبح

                                              بسم الله الملک یوم الحساب
                        اِنَ السّاعَه لَاتیه لا رَیبَ فیها وَلکنّ اکثرَالناسِ لا یوُمنُون
اون روز؟؟؟ قرار بود کارنامه بدیم. جالب بود، من هم مثل بچه ها که قرار بود کارنامه بگیرن، صبح با دلشوره از خواب بیدار شدم.و با همون دلشوره هم رفتم مدرسه. چهره ها معمولا نگران بود و مضطرب. حتی بچه زرنگها هم دلشوره داشتن. دلشوره رقابت.
تا اماده شدن کارنامه ها و تحویل به خانواده ها (ما ساعت 9 اعلام کرده بودیم و اونا از قبل از 8 اونجا بودن) با یه نگاه ساده میشد سریع بچه ها رو دسته بندی کرد:
الف)گروه مضطربیون
ب)گروه خونسردیون
هر دو گروه به دو دسته زرنگ و کم کار تقسیم میشدن. یعنی هم زرنگا مضطرب بودن و هم کم کارا. هم زرنگا توشون خونسرد داشت و هم کم کارا.
تا بالاخره کارنامه رو دادیم و دوباره، توجهم به عکس العملای بچه ها جلب شد.
1-یک عده تجدید آورده بودن، از یک تجدید داشتیم تا تمام مواد.
2-عده بعدی گروهی بودن که قبول شده بودن، البته با عکس العملای متفاوت.
*یک گروهشون خوشحال بودن که قبول شدن، حالا چندان براشون فرق نداشت که به چه صورت، با نمرات ناپلئونی یا مشابه.
*عده ای دیگر، یا رتبه آورده بودن یا ممتاز و کارنامه رو با خوشحالی به همه نشون میدادن.
*گروهی دیگه، قبول بودن ولی خودشون از نمرات خودشون چندان راضی نبودن و ناراحت بودن و انتظار بیش از این از خودشون داشتند .
جمعی که تجدید داشتن هم، عکس العملاشون متفاوت بود.
*بعضی ساکت گوشه ای گریه میکردن و تو خودشون بودن.معلوم بود که حسرت میخورن. 
*گروهی داد و فریاد میکردن و تجدید شدنشون رو گردن معلمها مینداختن.
*تعدادی با داد و فریاد بر سر مادر و یا همراهشون اونارو مقصر جلوه میدادن.
توجه به این حالات و نگرش نوع برخورد بچه ها با کارنامشون منو یاد قیامت انداخت.
قیامت همان روزی است که  مومنان از خوشحالی در پوست خود نمی گنجند و کفار از ترس در میان بارش آتش میخکوب می شوند.(سوره طور)
آنهایی که به قیامت یقین داشتند و آنهایی که این روز بزرگ   را تکذیب می کردند به نتیجه اعمالشان دست پیدا می کنند.
احساس کردم که چقدر اون روز برام ملموسه. روزی که دنبال یکی میگردیم تا گناه عمل انجام شده رو بندازیم گردنش.روزی که باز هم دنبال یکی میگردیم تا کوتاهی در انجام امور انجام نشده رو به اون نسبت بدیم.
روزی که حسرت میخوریم چرا یه کم بهتر گوش نکردیم؟ یه کم بیشتر انجام ندادیم؟یه کم حواسمون رو بیشتر جمع نکردیم؟یه کم بیشتر سعی نکردیم؟و...... تا ما هم اونروز با خوشحالی، کارنامه مون رو به همه نشون بدیم.
البته بچه ها وقتی تیرماه کارنامه رو میگیرن یه فرصت جبران دارن. دو ماه مهلت دارن تا اشتباهات رو جبران کنن، ولی قیامت از این خبرا نیست. تجدید و فرصت جبران بعد از رفتن وجود نداره. هر چی هم که بخوای ، فرصت برگشتی وجود نداره. 
خدا کنه که فرصتهای این دنیایی رو از دست ندیم.
البته این قسمتها رو جهت تذکر به خودم نوشتم که بیش از همه بهش نیاز دارم. 
   همه عیب خلق دیدن نه مروت هست و مردی    نظری به خویشتن کن که همه گناه داری
اندر احوالات یوم الکارنامه:
*
یکی از شاگردای بسیار خوب سال سوم که دو ماه قبل از امتحانات، مادر خوبش رو از دست داده بود، و بسیار نگران روحیش بودیم، الحمدلله با رتبه عالی قبول شدو باعث شادمانی دل همه کادر مدرسه شد.
*یه مادری، سر دخترش که 7 تا تجدید آورده بود داد میزد که: همش تقصیره اون کامپیوتر(بیچاره کامپیوتر!!!) و دخترش هم میگفت که نخیر ، تقصیر ظرفایی که دادی من شستم!!! . پس نتیجه میگیریم که هم کامپیوتر خطرناکه . هم ظرف شستن. (( قابل توجه معتادان اینترنتی و اون ترنتی و فروشندگان ماشینهای ظرفشویی)).
*یه پیشنهاد  قشنگ!!!‏  داشتم ، مادری بعد از کلی گانگستر بازی ، با وقاحت کامل پیشنهاد میداد که سه درس تجدید شده دخترش رو براش نمره جور کنم و اون در قبالش......( حالا بمونه) و وقتی عکس العمل منو دید ، گفت آخه ما تابستون قرار بریم خارج و ایران نیستیم و اگه پدرش بفهمه تجدید آورده اینو نمیبره و بدتر از مادر دخترش بود که با خونسردی ایستاده بود و نگاه میکرد و فکر میکرد که مامان گلش!!! حتما این کار رو براش انجام میده و وقتی برخورد منو دیدن ، جاتون خالی (تا دلتون خنک بشه)چند تا ....... نثار کردن و رفتن.(( راستی علم بهتر یا ثروت ؟ البته .... ، ....))!!!   
کاش به بچه هامون القاء نکنیم که همه چیز خریدنیه!!!
باباها گوشاشون رو بگیرن....امان از مامانا !!
             ****************************************
بزرگواری فرموده بودن که پست قبلی (به تعبیر ایشون) ، خیس نخورده بوده . حسب الامر ایشون پست ایندفعه رو چند روزی تو آب خیسوندم تا خوب مغز پَز بشه. البته آب خالی و از نمک خبری نیست.و اگر هم طولانی شده ، تقصیر همون خیس خوردن تو آب میباشد.(نه که معمولا پستهای کوتاه کوتاه مینویسم).

                                                                                  یا رب نظر تو بر نگردد.


 
متن فوق توسط خانم ناظم نوشته شده است | نظر دیگران(نظر)


 لیست کل یادداشت های این وبلاگ