بسم الله الملك يوم الحساب
اِنَ السّاعَه لَاتيه لا رَيبَ فيها وَلكنّ اكثرَالناسِ لا يوُمنُون
اون روز؟؟؟ قرار بود كارنامه بديم. جالب بود، من هم مثل بچه ها كه قرار بود كارنامه بگيرن، صبح با دلشوره از خواب بيدار شدم.و با همون دلشوره هم رفتم مدرسه. چهره ها معمولا نگران بود و مضطرب. حتي بچه زرنگها هم دلشوره داشتن. دلشوره رقابت.
تا اماده شدن كارنامه ها و تحويل به خانواده ها (ما ساعت 9 اعلام كرده بوديم و اونا از قبل از 8 اونجا بودن) با يه نگاه ساده ميشد سريع بچه ها رو دسته بندي كرد:
الف)گروه مضطربيون
ب)گروه خونسرديون
هر دو گروه به دو دسته زرنگ و كم كار تقسيم ميشدن. يعني هم زرنگا مضطرب بودن و هم كم كارا. هم زرنگا توشون خونسرد داشت و هم كم كارا.
تا بالاخره كارنامه رو داديم و دوباره، توجهم به عكس العملاي بچه ها جلب شد.
1-يك عده تجديد آورده بودن، از يك تجديد داشتيم تا تمام مواد.
2-عده بعدي گروهي بودن كه قبول شده بودن، البته با عكس العملاي متفاوت.
*يك گروهشون خوشحال بودن كه قبول شدن، حالا چندان براشون فرق نداشت كه به چه صورت، با نمرات ناپلئوني يا مشابه.
*عده اي ديگر، يا رتبه آورده بودن يا ممتاز و كارنامه رو با خوشحالي به همه نشون ميدادن.
*گروهي ديگه، قبول بودن ولي خودشون از نمرات خودشون چندان راضي نبودن و ناراحت بودن و انتظار بيش از اين از خودشون داشتند .
جمعي كه تجديد داشتن هم، عكس العملاشون متفاوت بود.
*بعضي ساكت گوشه اي گريه ميكردن و تو خودشون بودن.معلوم بود كه حسرت ميخورن.
*گروهي داد و فرياد ميكردن و تجديد شدنشون رو گردن معلمها مينداختن.
*تعدادي با داد و فرياد بر سر مادر و يا همراهشون اونارو مقصر جلوه ميدادن.
توجه به اين حالات و نگرش نوع برخورد بچه ها با كارنامشون منو ياد قيامت انداخت.
قيامت همان روزي است که مومنان از خوشحالي در پوست خود نمي گنجند و کفار از ترس در ميان بارش آتش ميخکوب مي شوند.(سوره طور)
آنهايي كه به قيامت يقين داشتند و آنهايي که اين روز بزرگ را تکذيب مي کردند به نتيجه اعمالشان دست پيدا مي كنند.
احساس كردم كه چقدر اون روز برام ملموسه. روزي كه دنبال يكي ميگرديم تا گناه عمل انجام شده رو بندازيم گردنش.روزي كه باز هم دنبال يكي ميگرديم تا كوتاهي در انجام امور انجام نشده رو به اون نسبت بديم.
روزي كه حسرت ميخوريم چرا يه كم بهتر گوش نكرديم؟ يه كم بيشتر انجام نداديم؟يه كم حواسمون رو بيشتر جمع نكرديم؟يه كم بيشتر سعي نكرديم؟و...... تا ما هم اونروز با خوشحالي، كارنامه مون رو به همه نشون بديم.
البته بچه ها وقتي تيرماه كارنامه رو ميگيرن يه فرصت جبران دارن. دو ماه مهلت دارن تا اشتباهات رو جبران كنن، ولي قيامت از اين خبرا نيست. تجديد و فرصت جبران بعد از رفتن وجود نداره. هر چي هم كه بخواي ، فرصت برگشتي وجود نداره.
خدا كنه كه فرصتهاي اين دنيايي رو از دست نديم.
البته اين قسمتها رو جهت تذكر به خودم نوشتم كه بيش از همه بهش نياز دارم.
همه عيب خلق ديدن نه مروت هست و مردي نظري به خويشتن كن كه همه گناه داري
اندر احوالات يوم الكارنامه:
*يكي از شاگرداي بسيار خوب سال سوم كه دو ماه قبل از امتحانات، مادر خوبش رو از دست داده بود، و بسيار نگران روحيش بوديم، الحمدلله با رتبه عالي قبول شدو باعث شادماني دل همه كادر مدرسه شد.
*يه مادري، سر دخترش كه 7 تا تجديد آورده بود داد ميزد كه: همش تقصيره اون كامپيوتر(بيچاره كامپيوتر!!!) و دخترش هم ميگفت كه نخير ، تقصير ظرفايي كه دادي من شستم!!! . پس نتيجه ميگيريم كه هم كامپيوتر خطرناكه . هم ظرف شستن. (( قابل توجه معتادان اينترنتي و اون ترنتي و فروشندگان ماشينهاي ظرفشويي)).
*يه پيشنهاد قشنگ!!! داشتم ، مادري بعد از كلي گانگستر بازي ، با وقاحت كامل پيشنهاد ميداد كه سه درس تجديد شده دخترش رو براش نمره جور كنم و اون در قبالش......( حالا بمونه) و وقتي عكس العمل منو ديد ، گفت آخه ما تابستون قرار بريم خارج و ايران نيستيم و اگه پدرش بفهمه تجديد آورده اينو نميبره و بدتر از مادر دخترش بود كه با خونسردي ايستاده بود و نگاه ميكرد و فكر ميكرد كه مامان گلش!!! حتما اين كار رو براش انجام ميده و وقتي برخورد منو ديدن ، جاتون خالي (تا دلتون خنك بشه)چند تا ....... نثار كردن و رفتن.(( راستي علم بهتر يا ثروت ؟ البته .... ، ....))!!!
كاش به بچه هامون القاء نكنيم كه همه چيز خريدنيه!!!
باباها گوشاشون رو بگيرن....امان از مامانا !!
****************************************
بزرگواري فرموده بودن كه پست قبلي (به تعبير ايشون) ، خيس نخورده بوده . حسب الامر ايشون پست ايندفعه رو چند روزي تو آب خيسوندم تا خوب مغز پَز بشه. البته آب خالي و از نمك خبري نيست.و اگر هم طولاني شده ، تقصير همون خيس خوردن تو آب ميباشد.(نه كه معمولا پستهاي كوتاه كوتاه مينويسم).
يا رب نظر تو بر نگردد.